قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4397

تاريخ الفي ( فارسى )

خدا كه زير چرخ كبود همچو او هست و بود ! ) « 1 » و امير حسن نيز معاصر اوست . صاحب تاريخ فيروزشاهى « 2 » در قلم آورده كه آن‌قدر مردم خوب ، خواه ارباب استعداد و فضيلت و خواه اهل نعمت و ثروت و خواه صناعت كه در زمان علاء الدين جمع شده بودند در هندوستان قبل از آن هرگز جمع نشده بودند . اما سلطان را به صحبت اين طوايف هرگز رغبت نبود . بعد از فوت سلطان به يك روزه ملك نايب ، شهاب الدين را بر تخت سلطنت نشانده و خود متكفل جميع امور جهانبانى شد و كس فرستاده خضر خان و شاديخان را ميل كشيدند ، و مبارك خان ، برادر خرد خضر خان را در بند كرد و در مقام دفع امراى علايى شده آنچه توانست به سلسلهء علاء الدين به فعل آورد . ملك در پاداش آنچه علاء الدين به جلال الدين كرده بود ، تقصير نكرد . و ملك نايب مىخواست كه در باب مبارك خان نيز فكرى كند ، اما فلكش امان نداد . مبشر و بشير كه سردار بابكان بودند با جميع توابع و لواحق خود چون دانستند كه ملك نايب ، مبارك خان را هم ميل كشد ، وفادارى ايشان را بر وفاى حقوق ولىنعمت باعث شده بعد از فوت سلطان به يك ماه و پنج روز ، در نيمه شب بر سر ملك نايب رفته او را در خوابگاه به قتل رسانيدند و هر كه را در آن نواحى از توابع يافتند ، كشتند . [ 407 الف ] و مبارك خان را كه در حوالى « 3 » خانهء ملك نايب محبوس بود ، بيرون آوردند . و چون روز شد ، ملوك و امرا و معارف به دستور معهود به درگاه حاضر شده ملك نايب و لواحق را كشته يافتند ؛ شكرها كردند . نيابت سلطنت شهاب الدين به قطب الدين مبارك خان مفوض شد . و مبارك خان در هجده سالگى دو ماه به نيابت برادر مشغول بود و جميع امرا را به سلطنت خويش متفق ساخت و برادر خود شهاب الدين را ميل كشيد و به گواليار فرستاد و سلطنت بر قطب الدين مبارك خان مبارك شد .

--> ( 1 ) . از اضافات « ق » است . ( 2 ) . تأليف ضياء برنى . ( 3 ) . ق : جوانى .